خوشا بحال کسی که از خداوند می ترسد و در وصایای او بسیار رغبت دارد. ذریتش در زمین زورآور خواهند بود. طبقه راستان مبارک خواهند شد. توانگری و دولت در خانه او خواهد بود وعدالتش تا به ابد پایدار است. نور برای راستان در تاریکی طلوع می کند. او کریم و عادل است. فرخنده است شخصی که رئوف و قرض دهنده باشد. او کارهای خود را به انصاف استوار می دارد. زیرا که تا به ابد جنبش نخواهد خورد. مرد عادل تا به ابد مذکور خواهد بود. از خبر بد نخواهد ترسید. دل او پایدار است و برخداوند توکل دارد. دل او استوار است و نخواهد ترسید تا آرزوی خویش را بر دشمنان خود بیند. (کتاب مزامیر فصل 112 آیات 1 تا 8 )

+ نوشته شده در چهارشنبه 5 خرداد1389ساعت   توسط پرنسس
|
جشن تولد عیسی مسیح به همه بشریت مبارک باد. ظهور عیسی مسیح بر کره خاکی ، نوید
تولد تازه، محبت و نور دوباره خداوند بر نسل آدم است. این جشن متعلق به همه
انسان ها است.

+ نوشته شده در سه شنبه 1 دی1388ساعت   توسط پرنسس
|


میلاد مسیح منجی آسمانی بر شما مبارک
+ نوشته شده در سه شنبه 3 دی1387ساعت   توسط پرنسس
|
-
در روز اول سال تحصیلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اولیه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به یک اندازه دوست دارد و فرقى بین آنها قائل نیست.
-
البته او دروغ می گفت و چنین چیزى امکان نداشت. مخصوصاً این که پسر کوچکى در ردیف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استو دارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نیز دانش آموز همین کلاس بود. همیشه لباس هاى کثیف به تن داشت، با بچه هاى دیگر نمی جوشید و به درسش هم نمی رسید. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسیار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.
-
امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور می یافت، خانم تامپسون تصمیم گرفت به پرونده تحصیلى سال هاى قبل او نگاهى بیاندازد تا شاید به علّت درس نخواندن او پی ببرد و بتواند کمکش کند.
معلّم کلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکالیفش را خیلى خوب انجام می دهد و رفتار خوبى دارد. "رضایت کامل".
معلّم کلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همکلاسیهایش دوستش دارند ولى او به خاطر بیمارى درمان ناپذیر مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است.
معلّم کلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: مرگ مادر براى تدى بسیار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن می کند ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرایط محیطى او در خانه تغییر نکند او به زودى با مشکل روبرو خواهد شد.
معلّم کلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى درس خواندن را رها کرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمی دهد. دوستان زیادى ندارد و گاهى در کلاس خوابش می برد.
خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشکل او پى برد و از این که دیر به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه دانش آموزان هدایایى براى او آوردند. هدایاى بچه ها همه در کاغذ کادوهاى زیبا و نوارهاى رنگارنگ پیچیده شده بود، بجز هدیه تدى که داخل یک کاغذ معمولى و به شکل نامناسبى بسته بندى شده بود. خانم تامپسون هدیه ها را سرکلاس باز کرد. وقتى بسته تدى را باز کرد یک دستبند کهنه که چند نگینش افتاده بود و یک شیشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. این امر باعث خنده بچه هاى کلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را قطع کرد و شروع به تعریف از زیبایى دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست کرد و مقدارى از آن عطر را نیز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بیرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت: خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را می دادید.
خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشینش رفت و براى دقایقى طولانى گریه کرد. از آن روز به بعد، او آدم دیگرى شد و در کنار تدریس خواندن، نوشتن، ریاضیات و علوم، به آموزش "زندگی" و "عشق به همنوع" به بچه ها پرداخت و البته توجه ویژه اى نیز به تدى می کرد.
پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بیشتر تشویق می کرد او هم سریعتر پاسخ می داد. به سرعت او یکى از با هوش ترین بچه هاى کلاس شد و خانم تامپسون با وجودى که به دروغ گفته بود که همه را به یک اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى محبوبترین دانش آموزش شده بود.
یکسال بعد، خانم تامپسون یادداشتى از تدى دریافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترین معلّمى هستید که من در عمرم داشته ام.
شش سال بعد، یادداشت دیگرى از تدى به خانم تامپسون رسید. او نوشته بود که دبیرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود که شما همچنان بهترین معلمى هستید که در تمام عمرم داشته ام.
چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه دیگرى دریافت کرد که در آن تدى نوشته بود با وجودى که روزگار سختى داشته است امّا دانشکده را رها نکرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصیل می شود. باز هم تأکید کرده بود که خانم تامپسون بهترین معلم دوران زندگیش بوده است.
چهار سال دیگر هم گذشت و باز نامه اى دیگر رسید. این بار تدى توضیح داده بود که پس از دریافت لیسانس تصمیم گرفته به تحصیل ادامه دهد و این کار را کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترین و بهترین معلم دوران عمرش خطاب کرده بود. امّا این بار، نام تدى در پایان نامه کمى طولانی تر شده بود: دکتر تئودور استودارد.
ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه دیگرى رسید. تدى در این نامه گفته بود که با دخترى آشنا شده و می خواهند با هم ازدواج کنند. او توضیح داده بود که پدرش چند سال پیش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسى در کلیسا، در محلى که معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته می شود بنشیند. خانم تامپسون بدون معطلى پذیرفت و حدس بزنید چکار کرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگین ها به دست کرد و علاوه بر آن، یک شیشه از همان عطرى که تدى برایش آورده بود خرید و روز عروسى به خودش زد.
تدى وقتى در کلیسا خانم تامپسون را دید او را به گرمى هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: خانم تامپسون از این که به من اعتماد کردید از شما متشکرم. به خاطر این که باعث شدید من احساس کنم که آدم مهمى هستم از شما متشکرم. و از همه بالاتر به خاطر این که به من نشان دادید که می توانم تغییر کنم از شما متشکرم.
خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: تدى، تو اشتباه می کنى. این تو بودى که به من آموختى که می توانم تغییر کنم. من قبل از آن روزى که تو بیرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدریس کنم.
بد نیست بدانید که تدى استودارد هم اکنون در دانشگاه آیوا یك استاد برجسته پزشکى است و بخش سرطان دانشکده پزشکى این دانشگاه نیز به نام او نامگذارى شده است !
-
همین امروز گرمابخش قلب یک نفر شوید... وجود فرشته ها را باور داشته باشید
و مطمئن باشید که محبت شما به خودتان باز خواهد گشت...
+ نوشته شده در چهارشنبه 6 آذر1387ساعت   توسط پرنسس
|
خداوندم:
شخصیتی که من ساختم پر از غرور و فخر است وپوچ
شخصیتی که تو می سازی پر از محبت و عشق بی ریاست وواقعی
میخواهم تورا لحظه به لحظه
تمنایم تویی
+ نوشته شده در پنجشنبه 9 آبان1387ساعت   توسط پرنسس
|
محبت واقعی اندازه نمیگیرد؛ فقط میدهد.
چیزهای کوچک واقعاً کوچک هستند، اما امین بودن در چیزهای کوچک چیز بزرگی است.
برهنگی فقط بستگی به یک تکه پارچه ندارد. برهنگی یعنی بیتوجهی به انسانیت و و شرافت انسانی و شخصیت انسانها.
بهدیگران آنقدر بدهید که به خودتان فشار بیاید.
کارهای بزرگ از دست ما بر نمیآید؛ اما میتوانیم با عشقی عظیم، کارهای کوچکی انجام دهیم.
اگر دعا کنیم، ایمان خواهیم داشت؛ اگر ایمان داشته باشیم، محبت خواهیم نمود؛ اگر محبت کنیم، خدمت نیز خواهیم کرد.
+ نوشته شده در چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت   توسط پرنسس
|
ممکن از در دوران سختی در زندگی تان قرار دارید، شرایط ممکن است شما را در خود غرق کرده باشند، گناه ممکن است شما را تعقیب کرده و به دام انداخته، شاید هم بیماری در حال نابودی شما است. شرایط و موقعیتهای مختلف شما را گیج کرده اند؟ احساساتتان، شما را به بازی گرفته است؟ به یاد بیاورید، امروز برای شما امیدی است. به خاطر بیاورید، ستاره درخشنده صبح همیشه تاریکی را پراکنده ساخته از بین می برد. خورشید همیشه طلوع خواهد کرد، و هیچگاه از انجام این وظیفه باز نمی ماند، شب به پایان خواهد رسید. روز خواهد آمد. و خداوند با جلالش بر شما خواهد درخشید. 
+ نوشته شده در سه شنبه 29 مرداد1387ساعت   توسط پرنسس
|
دو نوع حالت قلبی وجود دارند كه میتوانند قدرت دعای يك شخص را از
او بربايند. نوع نخست، قلبی است كه تقصيرهای خود را میپوشاند، و نوع دوم
قلبی است كه تلخی را در خود حفظ میكند. ما زمانی مقصريم كه عملكرد
نادرستی مرتكب شده باشيم، امّا تلخی معمولاً در نتيجه عملكرد نادرست
ديگران نسبت به ما پديد میآيد.
قلب مغرور هرگز قدرتی در دعا نخواهد داشت، امّا قلب فروتن تمامی
منابع قدرت عظيم خدا را آزاد خواهد نمود، زيرا قلب خدا را لمس میكند.
زمانی كه ما خدا را در قدوسيتش مشاهده میكنيم، به جهت اعتراف كردن
گناهانمان به زانو میافتيم. هر گاه ما با صداقت كامل و قلبی توبهكار و
شكسته به حضور خدا میرويم فيض عجيب او را تجربه خواهيم نمود.آه چه شادی و
قدرتی در اين قبيل دعاها نهفته است. با قلبی مقدس و فروتن دعا كن، آنگاه
عقب بايست و عمل خدا را نظاره نما.
+ نوشته شده در سه شنبه 28 خرداد1387ساعت   توسط پرنسس
|
دعا به مفهوم ساده صميميت با خداست. زمانی كه ما با خدا رابطهای صميمی
میيابيم در مسير بيداری قرار گرفتهايم. انسان نمیتواند در صميميت با
خدا باشد و نقاب مذهبی بودن را بر چهره بگذارد. دعای خالص توبه خالص را به
دنبال دارد. توبه عميق به روح خدا در زندگی ما آزادی عمل میبخشد دعا يك واقعيت است. دعا و بيداری در تجلی جلال خداوند همواره با هم عمل
میكنند. وقتی كه حضور خداوند بيايد، جلال او نيز نمايان میگردد
+ نوشته شده در یکشنبه 26 خرداد1387ساعت   توسط پرنسس
|
در تعريف ناب از دعا بايد گفت كه دعا به طور ساده رابطه صميمی با خداست.
دعا رابطه آن گروه از افراد با خداست كه او را شناختهاند، و در پی شناخت
بيشتر او هستند. دعا يك رابطه محبت و شنيدن با خدايی است كه ما را آفريد و
نجات بخشيد. بدون داشتن و درك
اين تعريف درست، دعا به جای يك عمل ماجراجويانه و پيروزمندانه به يك كار
شاق، رنج آور و وظيفه صرف، مبدل خواهد شد. بدون شك خداوند اشتياق دارد كه
ما از نوع نخست آن برخوردار شويم.
از دیدگاه مسیحیان:دعا يك شراكت و رابطه بين دو قلب است.
+ نوشته شده در شنبه 25 خرداد1387ساعت   توسط پرنسس
|